» امروز
» پند امروز :
|

انگار دیروز بود آره انگار همین دیروز بود که با مادرم برای ثبت نام توی دبستان نزدیک خونمون صبح زود از خونه بیرون زدیم.
یادش به خیر از خونه تا مدرسه مادرم شروع کرد به نصیحتهای مادرانه ،مطمئنا میدونید منظورم کدوم حرفاست.
همون حرفای همیشگی که هر بچه ای همشونو لا اقل چندین مرتبه شنیده ، آره علی جان تو توی مدرسه نشون دهنده فرهنگ خانوادگیتی نکنه یه وقت یه کاری کنی که من و بابات زیر سوال بریم الان که روز اول مدرسته باید قول بدی که تمام تلاش تو بکنی تا من و بابات سر بلند بشیم .
منم با تمام وجود داشتم به حرفای مادرم گوش میدادم ، که به مدرسه رسیدیم.
هنوز چهره معلمم رو به خاطر دارم ، بعد از سلام و احوال پرسی ،شروع سال تحصیلی رو بهمون تبریک گفت ، بعد شروع کرد به صحبت کردن .
گفت :بچه ها تا چشم رو هم بذارید میبینید که درستون تموم شده و هرکدومتون برای خودتون یه مرد شدید .یادمه تا این حرف رو زد من و تعداده دیگه ای از بچه ها که هنوز هیچ کدومشون رو نمیشناختم چشمامون رو بازو بسته میکردیمو به دروغ معلم میخندیدیم .
معلم سری تکون دادو گفت :الان نمیفهمید من چی میگم و شروع کرد به درس دادن .
تازه الان فهمیدم که منظورش چی بود.
راستی نکنه یه همچین روزی دوباره به خودم بیامو ببینم این بار به جای نوزده سال، شصت سال از عمرم گذشته و جز خاطرات چیزی برام نمونده.
نه انشالله این جوری نمیشه ،اما من چرا دارم خودم گول میزنم زندگی چیزی جز این نیست یه روز به دنیا میای و یه روز دیگه هم میبینی دارن آخرین لحد قبرتو میزارن روت انشالله که میون این استراحت گاه بین راهی مشغول فرعیات نشیم .
تو را به دادگاه خواهند کشید
شاید به حبس ابد محکوم شوی
جزئیات جنایتت مشخص نیست اما اثر انگشتت را برروی قلبی شکسته یافته اند
آخرين مطالب ارسالي